راهی را که أمیرالمؤمنین می رفت همان راهی ست که برادرش پیغمبر می رفت. چرا در آن روز پیغمبر خدا آن جور پیشرفت کرد ولی در زمان أمیرالمؤمنین، کارها آن جور متوقف ماند؟ چرا؟ امیرالمؤمنین می گوید چون آن روز ما صبر کردیم در میدان های جنگ، آن روز بر سوزش درد صبر کردیم، آن روز حاضر شدیم از توی رختخواب بیاییم توی میدان، آن روز حاضر شدیم از منافع مادی و کسب و کارمان بگذریم برای خدا، اما امروز شما حاضر نیستید. آن روز پیش رفتیم، امروز عقب ماندیم، این تحلیل اجتماعی امیرالمؤمنین است.
کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن،
افراد موفق هرگز دوباره…
۱- به کاری که جواب نداده باز نمیگردند. ما هرگز نباید به یک شغل یا یک ارتباط شکستخورده که به دلیلی خوب به پایان رسیده است بازگردیم و انتظار داشته باشیم که اینبار نتیجهای متفاوت بگیریم بدون اینکه چیزی در آن متفاوت باشد.
۲- کاری را که مستلزم این است که مجبور شوند شخصی باشند که نیستند انجام نمیدهند.
۳- هرگز سعی نمیکنند شخص مقابل را تغییر دهند. وقتی درمییابید که نمیتوانید کسی را مجبور به انجام کاری کنید، به او آزادی میدهید و اجازه میدهید که عواقب و نتایج را تجربه کند. با این کار، آزادی خود را هم بازخواهید یافت.
۴- باور نمیکنند که میتوانند رضایت همگان را جلب کنند. وقتی دریافتید که در حقیقت غیرممکن است که رضایت همگان را جلب کنید، زندگی هدفمند را آغاز میکنید و سعی میکنید افراد درست و مناسب را راضی نگه دارید.
۵- هرگز راحتی کوتاهمدت را به منفعت درازمدت ترجیح نمیدهند.
۶- به چیزی یا کسی که درظاهر بیعیب است، اعتماد نمیکنند. طبیعی است که به سمت افراد یا چیزهایی کشیده میشویم که «افسانهای» به نظر میرسند.
ما عاشق تعالی هستیم و همیشه باید درپی آن باشیم. ما باید به دنبال افرادی باشیم که در کاری که انجام میدهند عالی هستند، کارمندانی که کارشان را به بهترین شکل انجام میدهند، عشقهایی که استثنایی هستند، دوستانی که شخصیت درخشان دارند و شرکتهایی که پیشرو هستند. اما وقتی که کسی خیلی خوبتر از آن است که بتوان باور کرد، آیا چنین است؟ دنیا کامل نیست. دورهای است. هیچ کس و هیچ چیزی بیعیب نیست و اگر آنها چنین ظاهر میشوند، دکمه توقف را فشار دهید.
۷- آنها هرگز از تصویر بزرگ خود چشم برنمیدارند. وقتی که بتوانیم تصویری بزرگ را ببینیم در زندگی و کار خود بهتر عمل میکنیم. برای افراد موفق، هیچ اتفاق منفردی به معنی کل داستان نیست. برندهها این نکته را همیشه به خاطر دارند.
۸- هرگز تلاش و کوشش پیوسته را فراموش نمیکنند.
۹- هرگز از پرسیدن این پرسش سر باز نمیزنند که چرا در جای کنونی هستند.
۱۰- هرگز فراموش نمیکنند که زندگی درونیشان برای موفقیت بیرونی نقش تعیینکننده دارد.
نکته خوبی که باید به خاطر سپرد این است که: درد اجتنابناپذیر است، اما تکرار همان درد برای بار دوم در حالیکه میتوانیم از آن درس بگیریم و کار متفاوتی انجام دهیم، قابل اجتناب است. میخواهم بگویم، «ما نیاز به راههای جدید شکست نداریم…. راههای قدیمی به خوبی کار خود را انجام میدهند.»
«حضرت عبدالعظيم عليه السلام مي فرمايد: به خدمت مولي و سرورم حضرت امام هادي عليه السلام رسيدم. چون مرا ديد فرمود: مرحبا به تو، اي ابوالقاسم! تو به راستي دوست ما هستي، گفتم: اي فرزند پيامبر! من مي خواهم دين خود را بر شما عرضه کنم، اگر مورد پذيرش باشد بر آن استوار بمانم، تا هنگامي که خداوند را ملاقات نمايم. فرمود: بازگوي. گفتم: من معتقدم که خداي تبارک و تعالي، خداوند يگانه اي است که همانندي ندارد، از دو حد تعطيل و تشبيه به دور است، نه جسم است و نه صورت، نه جوهر است و نه عرض. بلکه اوست که به اجسام جسميت بخشيده و صورتها را تصوير نموده، اعراض و جواهر را آفريده، پروردگار هر چيزي، صاحب و آفريدگار و پديد آورنده ي هر پديداريست. حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم بنده و فرستاده ي اوست، که به وسيله ي او رسالت خاتمه يافت، ديگر پيامبري بعد از او تا روز قيامت برانگيخته نخواهد شد. آئين او پايان بخش همه ي شريعتهاست، ديگر شريعتي پس از آن تا روز قيامت تشريع نخواهد شد. و معتقدم که پيشوا، خليفه و ولي امر بعد از او اميرمومنان، علي بن ابي طالب عليه السلام است، و سپس: امام حسن، و امام حسين، حضرت علي بن الحسين، حضرت محمد بن علي، حضرت جعفر بن محمد، حضرت موسي بن جعفر، حضرت علي بن موسي، حضرت محمد بن علي عليهم السلام سپس شما هستيد، اي سرور و مولاي من.فرمود: و بعد از من پسرم حسن عليه السلام مي باشد ولي بعد از او حال مردم چگونه خواهد بود، در مورد جانشين او!! گفتم: براي چه؟ فرمود:- «لانه لا يري شخصه ولا يحل ذکره باسمه، حتي يخرج فيملأ الأرض قسطا و عدلا، کما ملئت جورا و ظلما».- «زيرا شخص او ديده نمي شود، و ياد کردن او با اسم شريفش روا نخواهد بود تا هنگامي که ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد نمايد، آن سان که پر از جور و ستم شده باشد».گفتم: اقرار مي کنم و معتقدم که دوست آنان دوست خدا، و دشمن آنها دشمن خدا است. اطاعت آنها اطاعت خدا و معصيت آنها معصيت خداست. و معتقدم که معراج حق است. پرسش در قبر حق است. بهشت و دوزخ حق است. صراط و ميزان حق است. رستاخيز بي ترديد واقع خواهد شد، هيچ شبهه اي در آن نيست. و خداوند اهل قبور را برخواهد انگيخت. و معتقدم که واجبات بعد از «ولايت» عبارت است از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر.امام هادي عليه السلام فرمود: اي ابوالقاسم! به خدا سوگند، اين همان آئيني است که خداوند آن را براي بندگانش پسنديده است. برآن استوار باش، که خداوند تو را در دنيا و آخرت، روي اين عقيده ي استوار، ثابت و پاي بر جا نمايد».
کمال الدين/ ص380 و اعلام الوري/ ص410
نرم_افزار_جامع_مهدویت
بحث کردن ها در رابطه همیشه به معنی ناموفق بودن آن رابطه نیست و این از نظر علمی ثابت شده است.اخیرا مطالعه ای در هندوستان انجام شده که بر اساس آن تاثیر بحث ها بر رابطه را بررسی کرده اند.
در نتیجه ۴۴ درصد افراد ابراز داشتند بحث هایی که در زندگی دارند دلیل بر موفقیت رابطه شان است.
آن ها می گویند یک بار در هفته بحث کردن به محکم شدن روابطشان کمک زیادی می کند.
در تحقیق دیگری که به مدت ۱۴ سال به طول انجامیده است دریافتند زوج هایی که اغلب بحث های صلح آمیزی دارند کمتر کارشان به طلاق کشیده می شود.
در این تحقیق ۷۹ زوج در ایالات متحده مورد بررسی قرار گرفتند. بر اساس این تحقیق به این نتیجه رسیدند که محکم ترین پیوند بین قوی ترین زوج ها این است که آن ها بحث می کنند و صادقانه درباره موضوع بحث به گفتگو می نشینند.
بحث کردن برای یک رابطه سالم
جنگ کردن و بحث کردن دو مقوله کاملا متفاوت هستند.
بحث کردن برای این است که احساسات را به زبان بیاورید. در واقع یکی از سریع ترین عوامل مخرب در رابطه ها این است که احساسات خود را مخفی و کور کنید.
بنابراین شما تبدیل به بمب در حال انفجار می شوید. با مخفی کردن احساسات فقط پشیمانی به بار می آید.
بحث کردن در واقع بخشی از رابطه است که مانع کسل کنندگی آن می شود. در یکی از تحقیقات یکی از افرادی که مورد مطالعه قرار گرفته شده است می گوید:
ما بیشتر اوقات بحث می کنیم و خیلی چیزها هستند که در رابطه با آن ها با یکدیگر توافق نداریم. اگر توافق داشتیم زندگی بسیار کسل کننده می شد.
در رابطه با بچه ها هم باید بگویم که اگر هیچوقت شاهد بحث کردن پدر و مادرشان نباشند دیدگاه کاملا غلطی نسبت به ازدواج پیدا می کنند.
آن ها باید شاهد بحث هایتان باشند.
فریاد کشیدن ها و ناسزاگویی ها در کودکان تاثیرات بسیار بد و منفی می گذارد.
بحث هایی که برای دیدگاه کودکان نسبت به ازدواج خوب است این است که کاملا محترمانه باشد و حتی شاهد چهره خوشحال شما بعد از حل مساله نیز باشد.
نمی توانید فقط بنشینید و از کودکتان انتظار داشته باشید که مثبت رشد کند.
باید به او یاد بدهید که می تواند در زندگی مخالف باشد و این هیچ اشکالی نخواهد داشت.
خیلی راحت می توانید به او بفهمانید که می توان در کنار بحث و درگیری همدیگر را دوست داشت.
البته بحث کردن برای همه خوب است نه فقط برای زوج ها.
دلایل زیادی هست که نشان می دهد بحث کردن به دوام رابطه کمک زیادی می کند. از جمله این دلایل:
هیچ پشیمانی بین دو نفر باقی نمی ماند
اگر همیشه حرف را در دلتان نگه دارید بدون شک بعدا پشیمان می شوید. بهترین راه برای حل احساسات منفی این است که آن ها را به زبان بیاورید و بیان کنید و اجازه بدهید شنیده شوند.
زن و شوهرهایی که با یکدیگر رقابت می کنند با هم رشد می کنند
سریع ترین راه برای رشد یک انسان پیروز شدن او در چالش است از طرفی لازمه یک رابطه خوب این است که هر دو طرف باعث پیشرفت یکدیگر شوند. در بحث با همسرتان برد و باخت مهم نیست مهم این است که چیزهای زیادی درباره همدیگر و مهم تر از همه درباره خودتان می فهمید. یاد می گیرید باخت بهتری داشته باشید، یاد می گیرید برد شجاعانه ای داشته باشید و یاد می گیرید سازش داشته باشید. تمام این ها نشانه های مهم زندگی هستند.
اگر می خواهید رابطه سالمی داشته باشید نباید از بحث کردن خودداری کنید. البته باید متذکر شوم که بعد از خواندن این مطلب به جنگ با همسرتان نروید. همه آدم ها در زندگی بحث می کنند آنچه مهم است روش بحث کردن تان است.
بحث ها باید آرام و مصالحه آمیز باشد. باید با درک کامل به حرف های همسرتان گوش بدهید نه این که دنبال فرصت برای صحبت کردن باشید. این بار که با همسرتان بحث کردید یادتان بیاورید که قرار است با این بحث روابط تان را بهتر و محکم تر کنید پس آن را درست انجام دهید.
?عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى.
?امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش از رسول الله(ص) روایت کرد که فرمود:
دارایی، یاور خوبی برای پرهیزگاری است.
کافی، ج۵، ص۷۱